تبلیغات
دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست

شنبه 13 خرداد 1385 12:06 ب.ظ

نویسنده : معصومه لمسو
ارسال شده در: General ،

وقتی راه میروم ، تو به من نزدیکی ، وقتی کار میکنم توبا من سخن میگویی، و آن دم که احساس میکنم تنهایی مرا میخورد ، حضور تو در کنارم تجلی می یابد. لحظاتی هست که میدانیم میان ما وانان که دوستشان داریم هیچ فاصله ای نیست

«جبران خلیل جبران»

یه ترانه از خودم

نفس نکس پرنده، یه جرمه زنده بودن

تو این زمونه ی بد جرمه پرنده بودن

نفس نکش پرنده، هوا دیگه هوا نیس

حنجره بی صدا شد ، تو سفرمون خدا نیس

محکوم بردو باختیم، اسیره سوختو سازیم

چیزی دیگه نمونده، قافیه رو ببازیم

خواستیم سپید بمونیم ،حالا که غرقه دودیم

حقیقته که میگن مرده عمل نبودیم

آب برده دنیامونو پلک گلایه خسته س

آی شماها که مردین ! دست زمونه بسته س

سلول انفرادی ،دریچه ای که بسته

پا ی طناب داره عقربه ی شکسته

ترانه بی ترانه ،صحبت محتوا نیس

میخوام بخونم از عشق ، صدا دیگه صدا نیس!

اردیبهشت 85

 

و اما یه غزل از آقای رضا سلیمانی _بهشهر (همشهری)

من شانه ام پرنده ندارد سری بیار

یکشب برای شانه ی ما هم سری بیار

با من در امتداد شبی مثنوی برقص

خورشید باش و مولوی دیگری بیار

گیسو بریز آینه را غرق موج کن

بانو ی نوح! دعوی پیغمبری بیار

در بیت بعدی غزلم ازدواج کن

روزی برای قافیه اش دختری بیار

زندانی بهشت شدم بی تو ، سالهاست

دوزخ به لب گرفته! برایم دری بیار

از روم تا خجند، از یزد تا ونیز

شوری ، ترانه ای ، گلوی تری، بیار بیار باده و اول بدست حافظ ده

به شرط آنکه زمجلس سخن به در برود

 

اینکه چه داشته باشی ، چه کسی باشی،کجا باشی یا مشغول چه کاری باشی تو را خوشبخت یا بد بخت نمیکند. فکر تو تو را خوشبخت یا بد بخت میکند

« دیل کارنگی »

امید بهترین چیزها و انتظار بد ترین چیزها را داشته باش.زندگی یک بازیست و ما هیچ کدام تمرین نداریم

«مل بروکسل»

دوستان عزیز 13 تیربه روزم

 

***************************     




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 اسفند 1385 12:02 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ