تبلیغات
دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست

سه شنبه 9 آبان 1385 07:10 ق.ظ

نویسنده : معصومه لمسو
ارسال شده در: General ،

یه غزل جدید از خودم

سر میروم از حوصله از من  که تا ابد ...

از   دختری که حوصله را سر میاورد

از تهمتی که میخوردم مثل یک جذام

مرگی ادامه دار   من و تخت و حال بد

خورشیدمان دچار شب اما همیشه نیست

چیزی نمانده است سری هم براورد

این کفه از گناه شما میرسد زمین

آن کفه اتهام  مرا  زجر     میکشد

دستی دراز شد که نه این دست عشق نیست

دست شکسته ای که به دستم نمیرسد

عشق آسمان تیره و گرداب سنگهاست

تنها ستاره ای که   نبود   و   نشد   رصد

عیسی زبان بریده و دوزخ فراهم است

بایدقبول کرد که مریم کناه ...

پروردگارا!  به من ارامش ده   تا بپذیرم آنچه را نمیتوانم تغییر دهم

دلیری ده  تا تغییر دهم آنچه را نمیتوانم تغییر دهم

یاریم ده تا بیاموزم که   برای امروز زندگی کنم

دریابم که باید بپذیرم هر آنچه را که در کف اختیارم نمیتوانم

و همه چیز را این همه جدی نگیرم

خذاوندا یاریم ده  تا جسارت و امید  را فرو مگذارم

و تردید را نگذارم که مرا دلسرد کند




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 اسفند 1385 11:02 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ