تبلیغات
دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست

چهارشنبه 2 خرداد 1386 09:05 ق.ظ

نویسنده : معصومه لمسو
ارسال شده در: General ،

سلام

با غزلی جدید به روزم

صدا پرنده شد آمد و در دهانم ریخت

بدن به رعشه در آمد و استخوانم ریخت

از آن زمان که تو را روی دست میبردند

زمین دو بوسه به زانو زد و توانم ریخت

کفن تقاص گناهی جسور خواهد شد

اگر چه غسل تو شکی بر این گمانم ریخت

فقط نظاره کنم تا تو دورتر بشوی -

نگاه پنجره از گو شه ی جهانم ریخت

شبیه اسکلت خاطری پریشانی

پلاک بوسه زدی بر لب و دهانم ریخت

صدای مشت گره کرده توی خون غلطان

به تک تک ضربان تو از زمانم ریخت

کسی صدا شد و باید من  آسمان باشم

هزار چلچله کوچید و آسمانم ریخت




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 خرداد 1386 06:05 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ