تبلیغات
دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست

پنجشنبه 26 مهر 1386 11:10 ق.ظ

نویسنده : معصومه لمسو
ارسال شده در: General ،

سلام

دلتنگ وقتی میشود در زن

دلتنگ وقتی  کودک  محبوس

باید بیفتد توی راهی که

با اشتیاقی سبز تاپابوس

خورشیدت اینجا خیره میتابد

از پشت عینک هم نخواهم دید

ای آفتاب شرقی از تاکت

انگور های تازه خواهم چید

لبیک لا لبیک لا لبیک

سر میرود گویی که تشت از خون

دنیا دگرگون میشود من بعد

لی...لی...ل...لا میشود مجنون

درگیر آهو تر شدن بودم

افکار کفتر توی چاهم ریخت

دستم به روی ماشه ضامن نیست

وقتی کشید وسر پناهم ریخت

دارد مرا قد میکشد، انگار

داروی رشد اینبار اثر دارد

آوند ها سر شاخه فهمیدند

این بچه دردی مختصر دارد

حالا هزارو سیصد و ...سالی است

گهواره از کودک عقب مانده است

نصف النهار از مبدا آشفته است

روز از شب بودن عقب مانده است

قد قامته قدقامته تا عشق

شمس و قمر همراه میایند

وقتی تو همپای قدم باشی

دیوارها هم راه میایند

گاهی بلندو گاه کوتاهند

هر سایه ای که پشت سر مانده

شمس الشموس آب و آیینه !

نا بالغ من پشت در مانده

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 مهر 1386 12:10 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ